تئـــــوری و پراتـــــیک انـــــقلابی

عکس من
"ما به شکل گروه فشرده ی کوچکی در راهی پر از پرتگاه و دشوار دست یکدیگر را محکم گرفته و به پیش می رویم. دشمنان از هر طرف ما را در محاصره گرفته اند و تقریباً همیشه باید از زیر آتش آنها بگذریم. اتحاد ما بنابر تصمیم آزادانه ی ما است. تصمیمی که همانا برای آن گرفته ایم که با دشمنان پیکار کنیم و در منجلاب مجاورمان در نغلطیم که سکنه اش از همان آغاز ما را به علت این که به صورت دسته ای خاصی مجزا شده نه طریق مصالحه بلکه طریق مبارزه را بر گزیده ایم، سرزنش نمود اند.(...)! بلی، آقایان، شما آزادید ...هر کجا...دلتان می خواهد بروید ولو آنکه منجلاب باشد؛ ما معتقدیم که جای حقیقی شما هم همان منجلاب است و برای نقل مکان شما به آنجا حاضریم در حدود توانائی خود کمک نمائیم. ولی در این صورت اقلاً دست از ما بر دارید و به ما نچسبید و کلمه ی بزرگ آزادی را ملوث نکنید. زیرا که آخر ما هم "آزادیم" هر کجا می خواهیم برویم و آزادیم نه فقط علیه منجلاب بلکه با هر کس هم که راه را به سوی منجلاب کج می کند، مبارزه نمائیم!"(چه باید کرد؟)- لنین

یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

دیالکتیک، دیالکتیک مارکسیستی


دیالکتیک تیوری فلسفی مربوط به قوانین عام حرکت، تکامل و تغییر تضاد هاست. دیالکتیک جهان بینی و روشی است که با متافزیک در ضدیت قرار دارد.

اصطلاح دیالکتیک در تاریخ فلسفه به معانی گوناگونی به کار رفته است. فیلسوفان دوران باستان یونان، دیالکتیک را شیوۀ حل مسایل از طریق مباحثه و جدل دو رقیب برای جستجوی حقیقت می دانستند. پس از آن، این اصطلاح به مطالعۀ قوانین کلی تکامل جهان برای شناخت آن اطلاق گردید. دیالکتیک در پروسۀ تکاملی خود از سه مرحلۀ اساسی عبور کرده است:  دیالکتیک دوران باستان، دیالکتیک ایده آلیستی هگل و دیالکتیک مارکسیستی.

در اروپا، در فلسفۀ یونان باستان، بسیاری از اندیشه های دیالکتیکی خود بخودی به منصۀ ظهور رسیدند. به عنوان مثال، هراکلیت فیلسوف ماده گرایی یونانی، جهان را روند بی پایان از زایش و مرگ میدانست. وی می گفت که "همه چیز جاری است، همه چیز دگرگون می شود" و برای نشان دادن تحرک و دگرگونی بی وقفۀ طبیعت می گفت "انسان ها نمی توانند در یک رود خانه دوبار شنا کنند". برای این فیلسوف، هر تغییری به کمک تضاد صورت می گرفت. لنین هراکلیت را یکی از بنیانگذاران دیالکتیک دانسته است. در فرهنگ های باستانی چین، هند و ایران نیز مفاهیم و مقولات دیالکتیک از دیر باز جای بر جسته ای اشغال می نماید. با این همه، به علت رشد نازل علوم و شرایط تاریخی معین، کلیۀ این اندیشه های دیالکتیکی دوران باستنان، چه در غرب و چه در شرق، از حالت نطفه ای خارج نشد و فقط به نشان دادن تغییرات کلی جهان اکتفاء نمود، بی آنکه قادر باشد با ارائۀ تحلیل ها و نظریات مشخص، جوهر عمیق و عام جهان و قوانین تکاملی آن را به شکلی روشن و تکامل یافته کشف و بازگو نماید.

هگل، فیلسوف مشهور آلمانی اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19، در مخالفت و مبارزه با متافزیک این ایده را عرضه کرد که همه چیز در حرکت و تکامل است و خود تضاد های درونی اشیاء منبع حرکت و تکامل آنها هستند، هگل مجموعۀ جهان طبیعی، تاریخ و شعور را در تکامل بی وقفه میدانست و کوشید تا روابط و مناسبات درونی این حرکت و تکامل را بازیابد. معذالک، وی دیالکتیک چیز ها و اشیاء را با دیالکتیک مفاهیم جایگزین کرد و بدین ترتیب رابطۀ میان واقعیت و مفاهیم را سراپا وارونه نمود. به نظر او ایده ها انعکاس و بازتاب اشیاء و روند های واقعیت نیستند، بلکه به عکس، اشیاء و چگونگی تکامل آنها تجسم و ظهور "ایدۀ مطلق" اند که قبل از پیدایش و آغاز جهان وجود داشته است. ازینرو سیستم فلسفی هگل بناچار حاوی یک تضاد حل نشدنی می گردد. دیالکتیک هگل بر پایۀ ایده آلیسم رشد یافت و سیستم ایده آلیستی آن بر روح انقلابی و دیالکتیک سر پوش نهاد.

دیالکتیک مارکسیستی، یعنی دیالکتیک ماتریالیستی تنها تیوری علمی دیالکتیک است. آموزگاران بزرگ انقلابی پرولتاریا، مارکس و انگلس، بر پایۀ جمع بندی از تجربۀ تاریخی جنبش کارگری و مبارزۀ طبقاتی و با تعمیم و بهره گیری از دستاورد های نوین علمی و با استفاده از میراث عظیم فرهنگی و علمی بشریت و به ویژه با درک انتقادی "هسته معقول" دیالکتیک هگلی، این تیوری را تدوین نمودند. دیالکتیک مارکسیستی، پیوند ارگانیک میان ماتریالیسم دیالکتیک و اساس فلسفۀ مارکسیسم است. پیدایش این تیوری یک انقلاب بی سابقه در تاریخ اندیشۀ بشری است. دیالکتیک مارکسیستی شکل عالی تکامل دیالکتیک است. ماتریالیسم دیالکتیک بر آنست که که جوهر جهان مادی است. انگلس می نویسد: "وحدت واقعی جهان در مادی بودن آنست."[1]

ماتریالیسم دیالکتیک با اعتقاد به تقدم ماده بر شعور، شعور را بازتاب جهان مادی در مغز انسان میداند. دیالکتیک مارکسیستی بر این نظر است که علت اساسی تکامل اشیاء و پدیده ها در خود آنها قرار دارد و هر شئی یا پدیده در اثر حرکت جوهری نهفته در درون آن، در اثر مبارزه ای که میان جنبه های متضاد آن وجود دارد از ساده به بغرنج و از یک مرحلۀ نازل به مرحله ای عالی تر تکامل می یابد. این تیوری در مبارزه علیه ایده آلیسم و متافزیک ظهور و تکامل یافته است. میان دیالکتیک ماتریالیستی و دیالکتیک ایده آلیستی یک تفاوت ماهوی وجود دارد. دیالکتیک مارکسیستی با تکیه بر حرکت دیالکتیکی عینی و طبیعت و جامعه اعلام میدارد که حرکت دیالکتیکی اندیشه و فکر انسان بازتابی از حرکت دیالکتیکی عینی و واقعی جامعه و طبیعت است. دیالکتیک ماتریالیستی بر خلاف متافزیک، اشیاء و پدیده ها را فقط موضوع تغییرات کمی و نه کیفی و یا فاقد تضاد های درونی نمیداند. از نظر دیالکتیک ماتریالیستی، برای مطالعۀ تکامل پدیده یا شئی باید محتوا و تضاد های های درونی آن و به پیوند های آن با دیگر اشیاء توجه نمود و تکامل آن را ناشی از حرکت ویژۀ خود و در ارتباط و عمل متقابل آن با دیگر اشیاء و پدیده های پیرامون آن جستجو کرد. از دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک، شناخت و معرفت انسان در جریان فعالیت و پراتیک حاصل می شود و معرفت و تیوری های بدست آمده از پراتیک به نوبۀ خود در خدمت پراتیک قرار می گیرد و آن را هدایت می کند. بدینسان ماتریالیسم دیالکتیک روند پراتیک، شناخت، باز هم پراتیک و باز هم شناخت... را روند تکامل وقفه ناپذیر و بی پایان کسب شناخت صحیح و دگرگونی فعال جهان توسط انسان میداند.

قانون تضاد یا قانون وحدت ضدین، هسته و قانون اساسی دیالکتیک ماتریالستی است. کمیت و کیفیت، تضدیق و نفی، ماهیت و پدیده، محتوا و شکل، ضرورت و آزادی، امکان و واقعیت و... وحدت اضداد اند.

رویزیونیست های کهنه و نو تحت عناوینی از قبیل مبارزه با دگماتیسم، دیالکتیک ماتریالیستی را از محتوا و روح انقلابی خود خالی می کنند. اما همۀ این کوشش ها بیهوده است، زیرا همچنانکه پراتیک و تکامل علمی جهان نشان داده است، دیالکتیک ماتریالیستی "آموزش مربوط به تکامل است، تکامل به کامل ترین و عمیق ترین شکل خود که از هر گونه محدودیتی آزاد است"، و آخرین کشفیات علوم طبیعی (نظیر کشف رادیوم، الکترون و تبدیل عناصر به یکدیگر) به طرز درخشانی ماتریالیسم دیالکتیک مارکس را علیرغم نظریات فلاسفۀ بورژوازی و بازگشت های "نوین" آنان به سوی ایده آلیسم کهنه و پوسیده تائید نمود.

ماتریالیسم دیالکتیک جهان بینی و اسلوب پرولتاریا، مبنای تیوریک و استراتیژی و تاکتیک حزب طبقه کارگر (حزب کمونیست) است. ماتریالیسم دیالکتیک سلاح نیرومند ایدئولوژیک پرولتاریا و خلق های انقلابی جهت شناخت علمی جهان و دگرگونی انقلابی آن است.
*****

بر گرفته از کتاب مبانی و مفاهیم مارکسیسم


[1] - انگلس: "انتی دورینگ"

هیچ نظری موجود نیست:

آمار مشاهده کننده ها

پر بیننده ترین ها